جلال الدين الرومي

38

مثنوى معنوى ( فارسى )

ذوق جنس از جنس خود باشد يقين * ذوق جزو از كل خود باشد ببين [ موجودات ناهمجنس كه استعداد تجانس داشته باشند ، همجنس مىشوند ] يا مگر آن قابل جنسى بود * چون به دو پيوست جنس او شود همچو آب و نان كه جنس ما نبود * گشت جنس ما و اندر ما فزود نقش جنسيت ندارد آب و نان * ز اعتبار آخر آن را جنس دان [ تجانس ظاهرى دوام ندارد ] ور ز غير جنس باشد ذوق ما * آن مگر مانند باشد جنس را آن كه مانند است باشد عاريت * عاريت باقى نماند عاقبت [ سه تمثيل براى ابيات پيشين ] مرغ را گر ذوق آيد از صفير * چون كه جنس خود نيابد شد نفير تشنه را گر ذوق آيد از سراب * چون رسد در وى گريزد جويد آب مفلسان هم خوش شوند از زر قلب * ليك آن رسوا شود در دار ضرب [ حذر از گندم‌نمايان جوفروش ] تا زر اندوديت از ره نفگند * تا خيال كژ ترا چه نفگند از كليله باز جو آن قصه را * و اندر آن قصه طلب كن حصه را بيان توكل و ترك جهد گفتن نخجيران به شير [ حكايت در اينكه سعى و تلاش ، منافى توكل نيست ] طايفه‌ى نخجير در وادى خوش * بودشان از شير دايم كش مكش بس كه آن شير از كمين درمىربود * آن چرا بر جمله ناخوش گشته بود حيله كردند آمدند ايشان بشير * كز وظيفه ما ترا داريم سير بعد از اين اندر پى صيدى ميا * تا نگردد تلخ بر ما اين گيا جواب گفتن شير نخجيران را و فايده‌ى جهد گفتن [ تجربه‌هاى پيشين خود را دست كم مگير ] گفت آرى گر وفا بينم نه مكر * مكرها بس ديده‌ام از زيد و بكر من هلاك فعل و مكر مردمم * من گزيده‌ى زخم مار و كژدمم مردم نفس از درونم در كمين * از همه مردم بتر در مكر و كين گوش من لا يلدغ المؤمن شنيد * قول پيغمبر به جان و دل گزيد ترجيح نهادن نخجيران توكل را بر جهد و اكتساب [ احتياط و محكم‌كارى در برابر مقدّرات ، بى فايده است ] جمله گفتند اى حكيم با خبر * الحذر دع ليس يغنى عن قدر در حذر شوريدن شور و شر است * رو توكل كن توكل بهتر است